160

من همه­ ی چرا اینجوری شدی­ هاتو می­دونستم، مگه نباید همینطوری باشه؟

159

نمیشه پی آرامش دوید، ولی خوب از جنس انتظار هم نیست. از جنس دونستن و داشتن هم نیست، یا رسیدن. پشت اون همه اما و اگر و چنین و چنانی هم که فکر میکنی نیست، اصلا تا وقتی ذره ای تردید هست، کو آرامش؟ بعضیا می گن که یه وقتی هم میرسه که دیگه تردید نداری مثلا. مثلا آدم مطمئنی هستی اون موقع، یا ثابت قدم، راسخ، استوار، یه چیزای اینجوری که جا نمیشه تو دهن من، ولی خوب آرامش تو دهن اونام  جا نمیشه... خلاصه اینکه اگه تو نبودی و اون لحظه هات، اگه دستات رو شونه م نبود و نگاهت به روبه رو، همه چی اگه تو اون دقیقه هات بوی آرامش نمی داد، الان حتی نمی تونستم بگم که آرامش به یاد آوردنیه، به خاطر سپردنی.