گفت بیا بازی کنیم!
یادت مرا فراموش...
تو دار و ندارت رو مدیون منی!
راستم میگی عزیزم... مخصوصا نداشته هام رو...
...You see? It hurts, he mumbled as he was walking away
گفت برید و جار بزنید توی شهر...
بگید این بار جایزه از آن کسیه که بتونه یه بار دیگه طعم غم رو به دخترم بچشونه.