134

 

گفت بیا بازی کنیم!

یادت مرا فراموش...

133

 

تو دار و ندارت رو مدیون منی!

راستم میگی عزیزم... مخصوصا نداشته هام رو...

132

 

...You see? It hurts, he mumbled as he was walking away

131

 

گفت برید و جار بزنید توی شهر...

بگید این بار جایزه از آن کسیه که بتونه یه بار دیگه طعم غم رو به دخترم بچشونه.